داستان زندگی

خرید بک لینک
کتاب خاستگاهِ گونهها اثر دینی. مقدمهی مولف: من (یعنی دینی) از بدو تولد تا به حال، گونههای جاندارِ زیر را در این دنیا کشف کردهام: (این مجموعه به تدریج کامل میشود) راستهی ۱. خِشانَتــیان. (همچنین نامیده میشوند: جـِـدّیان، اکثر آقایان به این راسته تعلق دارند.) این راسته شامل سهتیرهی « داستان زندگی...ادامه مطلب

ما را در سایت داستان زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 249 تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 18:31

۱- شیرمادریوم

۲- شیرخشکیوم

۳- پستونکیوم (این ماده به صورت مستقل دیده نشده، تحقیقات ادامه دارد)

۴- سوپ برنجیوم

۵- هویجیوم

۶- سوپ «جو»ئیوم

۷- آبگوشت ماهیچیوم (دارای ماهیچهی گوسفند)

۸- سِرِلاکیوم

۹- تَرَنْجَبینیوم

۱۰- کوفتیوم (معجونی که مامان از ترکیب شیر و هویجِ پخته و بادام و جعفری درست میکند)



(این جدول به ترتیب کشف عناصر جدید توسط من به روز خواهد شد)

داستان زندگی...

ما را در سایت داستان زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 275 تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 7:53

دوستان از من خواستند از زندگی شکمی بنویسند.الحمدلله. زندگی بد نیست. شب ها گشنه نمی خوابم. البته شبها که اصولا اصلا نمیخوابم. ولی کلا هروقت بخوابم گشنه نمیخوابم. خدایا شکرت. اینجا سیستم "از تولید به مصرفه".  یعنی ما همینجا میخوریم و همینجا آروق میزنیم و سکسکه میکنیم و گلاب به روتون همینجا هم میریم دست به آب. خیلی هم راستش، یعنی که اینجوری که به نظر میاد، بد نیست. فعالیت بدنی هم دارم. بیشتر شنا میکنم. چند هفته پیش خانم پرستاره گفت اندازه یک استخر پنجاه متریِ استاندارد المپیک آب هست اینجا. راست میگه. من هم از امکانات بهترین استفاده رو میکنم. شنیدید میگم بچه به دنیا میاد خودش شنا بلده؟ همینه دیگه. شما هم نه ماه تمرین کنید اندازه ما یاد میگیرید.  انواع مختلف شنا رو کار میکنم. مامان بیشتر شناهایی که تمرکزشون روی حرکت دست هست رو دوست داره (کرال سینه و پشت). پروانه و قورباغه که میرم شروع میکنه غر زدن. کلا این مامان با ورزش پای من مشکل داره. داستان زندگی...ادامه مطلب

ما را در سایت داستان زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 258 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:25

من هنوز اسم مشخصی ندارم. حالا یه توافق تقریبی بین بابا و مامان روی اسم "حنا" صورت گرفته، ولی هنوز صد در صد نیست. داستانش خیلی طولانیه.بابا همش کلهاش توی کامپیوتره. یا داره کار میکنه، یا اخبار میخونه یا این مقالات علمی ضد و نقیض. اولها یه مقاله خونده بود که بچه چندماه اول، هم شبیه قورباغه است و هم ژنهاش و دست و پاش و اینها واقعا مثل دست و پای قورباغه کار میکنه. حالا نمیدونم این نتیجهی تحقیقاتِ خفنِ کدوم دانشمند بیکاری بوده، ولی در هر صورت که جناب بابا اسم منو گذاشته بود "قوری"! بعد چون مامان خیلی اصرار داشت که اسم بچه باید اسم خدا پیغمبر باشه بابا بهم میگفت قورعلی یا قورالله (یعنی قورباغهی خدا)، یا "ماشاءالله قوری" . ظاهرا دوستِ خدابیامرزدایی احمد اسمش رو گذاشته بودند "ماشاءالله حسین" که یه وقت چش نخوره تلف بشه، بابا هم میگفت فعلا به بچه بگیم ماشاءالله قوری. بالاخره که بعد از کلی حرص و جوش مامان که "بابا بچه اسم حسابی میخواد" و "بچهام ناراحت میشه"، بابا سوئیچ کرد به اسم "دینی". قرار شد تا اسم مناس داستان زندگی...ادامه مطلب

ما را در سایت داستان زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 229 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:25

بابا سرش رو آورده کنار گوش من و میگه: مامانت به خاطر خانواده چاقو خورده. جانباز راه خانواده است،خیلی باید قدرش رو بدونی،این رو هیچ وقت فراموش نکن... داستان زندگی...ادامه مطلب

ما را در سایت داستان زندگی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 244 تاريخ: دوشنبه 27 دی 1395 ساعت: 13:25

صفحه بندی